محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2160
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قيس بن يزيد بنقل از پدرش گويد : يزيد بن معاويه نخعى و علقمه بن قيس و معضد شيبانى و ابو مفزر تميمى در خيمه اى بودند و عمرو بن عتبه و خالد بن ربيعه و خلخال بن ذرى و قرثع در خيمه اى بودند و در اردوى بلنجر مجاور هم بودند قرثع مىگفت : « چه خوش است جلوهء خون بر جامه ها » عمرو بن عتبه به قباى سپيد خويش مىگفت : « چه خوش است سرخى خون بر سپيدى تو » اهل كوفه در خلافت عثمان سالها به غزاى بلنجر بودند اما زنى از آنها بيوه نشد و كودكى يتيم نشد تا به سال نهم . در آن سال دو روز پيش از مهاجمه ، يزيد بن معاويه بخواب ديد كه غزالى را به خيمهء او آوردند كه غزالى نكوتر از آن نديده بود و در ملحفهء او پيچيده شد ، آنگاه قبرى را به او نمودند كه چهار كس بر آن بودند و قبرى نكوتر و مرتبتر از آن نديده بود و او را در آن دفن كردند . وقتى مسلمانان به تركان تاختند سنگى بريزيد افتاد و سرش له شد و گويى جامهء او را به خون زينت كرده بودند و خون آلود نبود و غزالى كه به خواب ديده بود همين بود كه خون بر قباى وى نكو بود . يك روز پيش از مهاجمه كه باز مسلمانان به تركان تاختند معضد به علقمه گفت : « برد خويش را به من عاريه بده كه سرم را با آن ببندم » و چنان كرد و به طرف برجى كه يزيد از آن سنگ خورده بود رفت و تير انداخت و يكى از آنها را بكشت و سنگى از عراده اى بر او انداختند و سرش درهم كوفته شد و يارانش او را بكشيدند و پهلوى يزيد به خاك كردند . عمرو بن عتبه نيز زخمدار شد و قباى خويش را چنان ديد كه ميخواست و كشته شد . و چون روز مهاجمه رسيد قرثع چندان بجنگيد كه با سر نيزه ها سوراخ سوراخ شد و چنان شد كه گويى قباى وى پارچه اى بود با زمينهء سپيد و زينت سرخ و مردم در كار پايمردى بودند تا او كشته شد و هزيمت مسلمانان با قتل وى آغاز شد .